به نام حضرت عشق
سلام دلبر
میدانم که خواستن توخودخواهی ست امامی خواهمت
به نام حضرت عشق
سلام دلبر
میدانم که خواستن توخودخواهی ست امامی خواهمت
به نام حضرت عشق
اینجاخانه ی تنهایی من است اتاق خلوت وفکرم جایی که با خيالت زندگی میکنم دلم که برایت تنگ می شودباتوحرف می زنم قلبم که دردمیگیردگریه میکنم
اینجابرایت شعرمیخوانم با انگشتانم قلبت رانقاشی میکنم
اینجابرایت نامه مینویسم بی آنکه بخوانی بی آنکه حتی بدانی
اینجادرکوچه های بدون توراه می روم باخودم حرف می زنم
گلهارامیفهمم صدای پرنده هارا...
مهم نیست که نیستی
حتی مهم نیست اگردوستم نداشته باشی
"توهمانی که دلم لک زده لبخندش را"
به نام حضرت عشق
بایدیکی مثل توباشدتاغروبهای جمعه رادردعای جانبخش سمات حل کند
یکی مثل تو،که شانه هایش مثل کوه محکم باشد
یکی مثل توکه وقتی دل آدم گرفت سرش رابه سینه بچسباندوآرامش کند یکی ...شایدفقط خودت.
شایدمن برای توهمیشه حرف دارم درتمام لحظه ها
من فاصله هارانمیفهمم دوری هارا...نبودن ها را
من دلم خیلی برایت تنگ است کاش می دانستی
به نام حضرت عشق
سلام جانانه
چقدربین الحرمین جایت خالی بود
آنجاکه آب روضه میخواند
آنجاکه نخلهاروضه میخواندند
آنجاکه تل زینبیه برای گودال جوش می زد
جای شانه هایت برای تحمل آنهمه مصیبت خالی بودای روضه هایت برای آنهمه اشک بیشتر
به نام حضرت عشق
سلام محبوب دوست داشتنی
من نیامده بودم که دنیایت رابهم بریزم توآمده بودی تامرابسازی
تاقلبم رابزرگ کنی توآمده بودی تا نوبرانه های آرزوهایم رابدهی
بابت تمام روزهایی که بودی ممنونم
بابت تمام روزهایی که برای دلتنگیهایم روضه خواندی
بابت تمام روزها که پشتیبانم بودی
برای تمام روزهایی که زندگی رایادم دادی
بابت تمام روزهایی میتوانستی نباشی میتوانستی عصبانی باشی میتوانستی صدایت رابالاببری اماصبورانه پابه پایم آمدی ودم نزدی ممنونم
بابت روزی که اشکت رادرآوردم حلالم کن
به نام حضرت عشق
فراموشت نکرده ام سردنشده ام فقط آتش عشقت رازیرخاکسترصبرپنهان کرده ام
باگلهاحرف می زنم به پروازپرندگان نگاه میکنم درزلال رودست می شویم.زیرباران راه می روم
..ولقمه ی خارداری رامی بلعم لقمه ای که فرونمی رود
توهمان دردقشنگی که همیشه ازخداخواسته ام توهمیشه درزندگی ام جریان داشته ای ازوقتی خیلی کوچک بودم وازروی تاب وارونه به دنیانگاه میکردم ...تومان امیدی که ازتودست نکشیدم اماراهی برای رسیدن نمیبینم شایدهم دیگرفایده ی این رسیدن رانمی دانم
قلبم عادت کرده است به دوست داشتنت قلبم عادت کرده است به اینکه دنیایش فقط به اندازه ی توباشد عادت کرده است به اینکه عاشق توباشد
وعاشق توبودن یعنی دلشکستگی
دل که شکسته شد خدامیخردفقط