چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ | 23:26 | پری غمگین -
به نام حضرت عشق
اینکه آدم خودش رابه فراموشی بزند،دردبزرگیست
به نام حضرت عشق
اینکه آدم خودش رابه فراموشی بزند،دردبزرگیست
به نام حضرت عشق
"زلف او دام است وخالش دانه ی آن دام ومن
بر امید دانه اای افتاده ام دردام دوست
به نام حضرت عشق
دیشب روی ایوان نشسته بودم وقتی معلم جغرافیایم زنگ زد
او بجای من ازتنهایی این سالهایم ترسید
اونمی داندتمام این سالهاخاطره خوش بودن یکنفرمراسرپانگه داشته است
اوحتی نمی داندتمام این لحظه های تنهایی ام را یاعاشقانه می نویسم ویاعاشقانه می خوانم.
تنهایی،شب،زیرین آسمان بزرگ من پرازرازم
گاهی به وسعت دلم نگاه میکنم یاد همان شعرمی افتم:
گاهی
ازاینکه شاید
تنهایشان عاشق شهرم
مغرورمی شوم...