به نام حضرت عشق
می خواهم دیگربه توفکرنکنم هرچندفکرکردن به توحس زندگی کردن رابه من می دهد
این روزهادلم ازهمیشه شکسته تراست ازهمیشه گرفته تر
اماقوی ترشده ام چون این باراجازه دادم بغضم سر ریز شود
اجازه دادم گلویم فریادبزند
دورویی آدمهابیشتردلم رامی سوزاند
آنان که نمی توانن مرهم باشندکاش لااقل نمک هم نپاشندبه زخم
درطوفان مصیبت زای زندگی دلم یک رفیق خوب می خواهد
وتوبا آنهمه عشق به من ثابت کردی رفیق تنهاخداست