به نام حضرت عشق
شنبه ها را
شوق آمدنت مرازنده نگه میدارد...
به نام حضرت عشق
شنبه ها را
شوق آمدنت مرازنده نگه میدارد...
به نام حضرت عشق
سلام مهربانترینم
پشت حصارتنهایی ام خیالت رادرآغوش میگیرم وهق هق گریه هایم شانه هایت رامی لرزاند صدایت درگوش جانم میپیچد:عزیزم...فدات بشم...قربونت برم...برات بمیرم و...
چندسال بایدبگذردتادویست وچندتکه استخوان خاک شود؟!!!
دلم برایت تنگ است برگردبی تونمی شود...بی تونمی توانم
به نام حضرت عشق
سلام ای یادت درجان
خسته ام ا
این روزهازیادبه توفکرمیکنم ازنداشتنت ...نمیدانم
اماگاهی دلم میخواهدبی هواشماره ام رابگیری تابفهمم توهم هنوزگاهی به من فکرمیکنی
چه دلتنگم وقتی نیستی یادم بدهی درموقعیت های مانده چه کنم
ارامش کلامت گرمم میکندولی نیستی تانفسم رابه نفست برسانم تاسردی دنیا استخوانهایم رانسوزاند
من گاهی به توفکرمیکنم
گاهی قلبم ازنداشتنت مچاله می شود
گاهی هم مثل رخت شسته شده آویزان بربندرخت...