به نام حضرت عشق
به هرکس میگویم فراموشی گرفتم باورش نمی شود حتی قلبم
به نام حضرت عشق
به هرکس میگویم فراموشی گرفتم باورش نمی شود حتی قلبم
به نام حضرت عشق
سلام کردی ومن نتوانستم این نام زیبای عشق راتکرارنکنم ولی کاش می دانستی که نبایدبعدازاینهمه وقت دوباره برگردی
راستش قلبم درآستانه ی انفجاردردمیکرد داشتم باحسرت به دوروبرم نگاه میکردم ودردازگوشه های چشمم سرازیربودکه صفحه ی گوشیم سبزشد ناگهان که آبی برآتش بریزندقلبم تسکین یافت
خدایا اگراوسهم من نبودپس اینهمه دلبستگی برای چه
من که به جدایی راضی شدم
من که تکه های شکسته ام راجمع کردم ودوباره ساختم حالاچرا
شایدتوهمان خدای بزرگی هستی که میگویندازمادرهم مهربانتراست
مهربانی ات رادرخشمت بیشترفهمیده ام مهربان من!
راضی ام به رضای تو
شکرت
به نام حضرت عشق
فراموشی دردیست که ازتوبه یادگاردارم
به لحظه لحظه ی بودن توفکر میکنم
حالاچقدردرد داردنبودن تو
به نام حضرت عشق
خیالت راحت دلم رابردی به همانجاکه می گویند "عرب نی انداخت"
دراوج فراموشی بدجوردرخاطره هایم جولان می دهی
باورکن ازیادم رفته ای اماهروقت کسی مرامی آزارد جای خالی ات را احساس می کنم
جای خای دستانت رالای موهایم
جای خالی آغوش امنت را
وقتی دردبه قلبم چنگ می زندناچارم به ازتونوشتن
عزیزم دوستت...
به نام حضرت عشق
نمیدانم چراامروزدوباره توبیادم آمدی
وقتی قلبم ازدردفشرده شد ویک لحظه مرگ رابه چشم دیدنکندوقتی میمیرم تووتنهاچیزی باشی که درذهنم مانده است
نکندوقتی ازخاک برخاستم اول تودریادم باشی
نکند....
من ازبیادآوردنت ،ازدوست داشتن دوباره ات میترسم